سلام دوستان
جهت آشنایی بیشتر هم استانیهای عزیز با بیماریها و همچنین پاسخگویی به سوالات پزشکی بازدید کنندگان گرامی ، وبلاگهای
۱-مرکز مشاوره بیماریها به مدیریت خانم زهرا مرتضوی http://moshaver1381.blogfa.com/
۲-مشاوره پزشکی به مدیریت جناب دکتر محمود کهنسال
راه اندازی گردید . http://www.dr-kohansal.blogfa.com/
شما هم میتوانید سوالات خود را در زمینه بیماریها و درمان و تفسیر آزمایشات و ... را در این وبلاگها درج و جواب های خود را در اسرع وقت دریافت نمایید .
همیشه با خودم فکر میکردم این مسئولین در جلسات چیکار میکنن
خبر فوری :
اعضای شورای اسلامی شهر سراوان پس از ساعتها بحث و بررسی سوابق و برنامه های کاندیدا های شهرداری سراوان عاقبت به اتفاق به آقای مهندس احسان طاهری رای دادند . وی جوانترین شهردار استان بوده و پیش از این بعنوان مسئول دفتر فنی فرمانداری سراوان در شهرستان مشغول بوده است . مهندس طاهری در بین جوانان سراوان نفوذ فراوان دارد .
آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ ایران نیز به این مناسبت به مردم سراوان تبریک گفته که متن تبریک عینا منتشر میشود .
انتخاب مهندس احسان طاهری را بعنوان شهردار سراوان به ایشان و همه شهروندان سراوان تبریک عرض نموده و آرزوی موفقیت برای ایشان داریم.
از طرف: آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ ایران
www.balochacademy.blogfa.com
چرا نفت بر سر سفره ها نمی آید :
جدای از اینکه به قول برادر عزیزمان دکتر الهام ، نفت بوی بدی میدهد و در ضمن در بیشتر مناطق گازکشی شده و امکان انفجار وجود دارد ، علل زیاد دیگری در نیامدن نفت بر سر سفره ها وجود دارد که شاید دولت به علت مشغله کاری زیاد نتواند همه این دلایل را بازگو کند که بنده ناچاراْ در صدد بازگوی این علل بر می آیم .
۱- به قول اون ضرب المثل معروف که می گه چاه نکنده ، منار دزدیده را چه کند ؟ بابا خب این نفت رو دولت بیاد تو چی بریزه سر سفره ؟ تو قابلمه و ماهیتابه که نمی شه ریخت . بالاخره غذا توش هست و غیر بهداشتی می شه . تو ظرف سبزی هم که نمی شه ریخت چون تهش بازه و همش می ره تو سفره . مگه اینکه نفت رو بریزیم تو گوشکوب و بیاریم سر سفره که خب اینم فقط زمانی که آبگوشت داریم می شه اینکارو کرد . چیه ؟ حتما انتظار دارید دولت واسه هر خانواده یه بشکه بگیره و بذاره سر سفره اش . دو تا عمله افغانی هم اجیر کنه که به ازای هر صبحانه و ناهار و شام این بشکه رو بیارن سر سفره بذارن و برن . واقعا که .... . مردم چه انتظاراتی دارن .
۲- خدائیش این جدی جدیه . من وقتی دو سالم بود یه لیوان نفت رو تنهایی سر کشیدم و اگه اقدام به موقع پدر مادرم نبود از مسمویت می مردم . آخه نفت بیاد سر سفره که چی ؟ باور کنید اگر همین الان با این سن و قد و قواره ام ،سر سفره نفت ببینم ، از شعف و خوشحالی یا دق می کنم یا اینکه تا ته بشکه رو نوش جان می کنم . دولت به فکر خودتونه که نفت را نمیاره سر سفره .
۳- اخه چقدر ما باید قدیمی زندگی کنیم ؟ تو عصری که همه دم از انرژی هسته ای می زنند و ایران به پیشرفت های قابل ملاحظه ای دست پیدا کرده حالا ما بشینیم تا نفت بیارن سر سفره مون ؟ پس این انرژی هسته ای به چه دردی می خوره ؟ من شخصا ترجیح میدم تا چند سال دیگه انرژی هست ای بیاد سر سفره . این همه سال سر سفره ها که بی نفتی بود کی مرد ؟ البته امیدوارم تا چند سال دیگه بخشنامه نیاد که هر کسی باید سر سفره از خودش انرژی هسته ای ساطع کنه و ...
۴- ولی انصافا اگه بخواهیم دقیق نگاه کنیم می بینیم که هر روز و سر هر وعده غذایی نفت هست . می گید نیست ؟ حالا بهتون ثابت می کنم . رنگ نفت سیاهه ، نفت مملو از انرژی و سوخته ، مایعه و در ایران خیلی استفاده می شه . خب حالا تو سفره را یه نگاه بندازید . مایع سیاه رنگی که انرژی زیادی داره و بالاترین مصرف را در ایران داره . آره خب همون نوشابه دیگه . حالا مایع سیاه با مایع سیاه چه تفاوتی داره ؟ اصل توفیق دولت در رسیدن به فناوری نفت آوری بر سر سفره هست .
۵- این همه بزرگان تاکید کردن که سفره را رنگین نکنید و سعی کنید ساده و به دور از تجملات باشه .حالا کاری نداریم که نفت سیاه رنگ هست و سفره را رنگین نمی کنه اما خب بالاخره تا کی باید به تجمل گرایی بپردازیم ؟
۶- ولی حالا همه اینا به کنار . نفت بیاریم سر سفره که چی بشه . بشیم مثل این چاقالوی پائینی ؟ اینا رو ببینید عبرت بگیرید . اینا نفت رفته سر سفره شون که اینجوری شدن . بعد هم رئیس جمهور خوش تیپ خودمون رو ببینید و افتخار کنید که نفت سر سفره تون نیست . پولی که خرج می شه نفت بیاد سر سفره تون رو بذارید به حساب اینکه نباید کلی هزینه گزاف بابت لاغر شدن بدید . والله به خدا ...

دیروز در رادیو ، مصاحبه ای پخش می شد راجع به طرح مبازره با بدحجابی مردان و زنان ! همه مصاحبه شوندگان موافق بودند و حمایت می کردند. تا بالاخره نوبت مردی رسید که در این جریانات گرفتار آمده بود و به جرم بدحجابی ماشینش برای چند روز توقیف بود ! (و برای گرفتن خلافی و پرداخت جریمه ها و اجاره پارکینگ و ... به نیروس انتظامی مراجعه کرده بود ). وی در مصاحبه با خبرنگار تنها جمله ای که گفت این بود که " لطفاً کاری کنید که ماشین ها را بتوان زودتر بازپس گرفت. چون ما ماشین ها را احتیاج داریم"!
یاد حکایتی قدیمی افتادم اندر باب ظلم پذیری مردم ما که (یکی از روایتهای) آن را اینجا با کمی سانسور بازگو می کنم
می گویند در روزگارهای قدیم، شاهی بود که وزیر دانشمندی داشت. هزینه دربار زیاد بود و وزیر پیشنهاد افزایش مالیاتها را داد. شاه می ترسید که چنین کاری موجب اعتراض مردم شود. اما وزیر معتقد بود که مردم اهل اعتراض نیستند. برای اثبات ادعا آزمایشی ترتیب داده شد.
گفتند هرکس که از دروازه های شهر عبور می کند ، باید یک سکه طلا پرداخت کند.
خبری نشد. مردم می پرداختند و می رفتند.
تعداد سکه ها را به دو سکه، سه سکه و در نهایت ده سکه افزایش دادند.
خبری نشد. مردم همچنان می پرداختند و میرفتند.
تصمیم گرفتند آزمایش را تغییر دهند. گفتند کسانی بر دروازه بایستند و هر کسی که از دروازه می گذشت، یک بار مورد تجاوز قرار بگیرد.
شاه و وزیر منتظر نتیجه بودند اما باز هم صدای اعتراضی بلند نشد. تا این که سربازان روزی گفتند: اعلیحضرتا! مردی به شکایت آمده است! شاه و وزیر با هیجان گفتند مرد را بیاورید. مرد آمد. با لکنت و سختی گفت:
" اعلللی حضرتتتتا! خواستم تقاضا کننننم تعداد تجاوز کنندگان در ددددروازه ها را افزایش ددددهید تا مردم اینگوننننننه در صفهای طویللللللل ناسیتندددد"!
*****
راست می گویند که افسانه های هر ملتی از واقعیت های تاریخی آن ملت واقعی ترند!
|
گربه بالدار، دراستان شانگچی چین توجه مردم این کشور را به شدت به خود جلب کرده است و خیلی ها برای دیدنش بی تابی می کنند. | ||||||
|
به گزارش روز دوشنبه خبرنگار گروه حوادث ایسکانیوز:یک زن تنها به نام فنگ که درشیان یانگ ایالت شانگچی زندگی می کند، سال گذشته میلادی یک بچه گربه بی مادر رابه خانه خود برد و بزرگ کرد. بانوی سالخورده چینی همان ابتدا دو زایده کوچک روی بدن بچه گربه دید اما خیلی به آن توجه نکرد. | ||||||
و از کرامات شیخ محمود یکی راه رفتن بر روی هوا بودی
شمع را میسازند تا بسوزد ولی معلم میسوزد تا بسازد
جناب آقای جمشید مسافر
نمیدانم این مطلب را میخوانید یا خیر . نمیدونم چی باید بنویسم . نمیدونید چقدر خوشحال شدم وقتی اسمتونو توی وبلاگم دیدم . اقای مسافر برای اولین باره که نمیتونم هیچی بگم البته از خوشحالی . شما برایم شخصیت مقدسی بوده و هستید و هرگز از یاد نبرده و نمیبرم آنچه را به من آموختید . هرگز از یاد نبرده ام آن جمله ای که برایم در آن کتاب (ایران قرن بیستم )برایم نوشتید " ...و برای آزاد بودن باید آگاه بود "آقای مسافر آنانی که مرا میشناسند و از من در مورد دلیل علاقه ام به تاریخ و تمدن و فرهنگ سوال نموده اند نام شما برایشان آشناست . معلمیکه بومی نبود اما دلش برای بومیان و سراوان و سراوانیان بیشتر از هر بومی میسوخت . همیشه روز معلم بای سلامتی و عمر بیشترتان دعا کرده ام که هر چه دارم از تلاش شخص شماست .
جناب مسافر خیلی دنبالتون گشتم . از خیلیا سوال کردم . اما همه میگفتند گرگان تشریف بردید ولی هیچ شماره ای از شما بدیستم نیومد .
به شدت هیجان زده هستم و این برایم غیر عادیست . آقای مسافر لطفا اگر این مطلب رو خوندید برایم شماره تلفن یا ادرسی بگذارید که بتونم باهاتون تماس بگیرم . منتظر میمونم .
از راه دور دستتان را میبوسم و بدانید همیشه مدیون شما بوده و هستم .
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!
ايران کشور عجيبيه.ميپرسيد چرا؟
به اين دليل که:
ایران تنها کشوری است که در دانشگاه آن نماز می خوانند و در مصلی آن کتاب می فروشند !
ايران تنها کشوري است که در آن سياستمداران کار اقتصادي مي کنند، شرکتهاي اقتصادي کار سياسي مي کنند و نيروهاي نظامي کار توليدي مي کنند!؟!
يکي از بزرگترين صادرکنندگان نفت و يکي از بزرگترين واردکنندگان بنزين هستيم.
با اسرائيل دشمن هستيم ، اما نزديکترين دوستمان رئيس جمهور ونزوئلا با چند ميليارد دلار قرار داد نظامي ، يکي از نزديکترين دوستان اسرائيل به شمار مي آيد!؟
براي مسلمانان لبنان خودمان را هلاک مي کنيم ، پول مي فرستيم و دعا مي کنيم . اما هيچ خبري از مسلمانان چچن نمي گيريم.
از هر 1000 مفسد اقتصادي يکي و از هر 1000 فعال سياسي 999 نفر در زندان داريم!!
در همه جاي دنيا آثار باستاني را از زير آب در مياروند، در ايران مي برند زير آب !؟
در ايران دانشجوها توي کتابخانه آشنا مي شوند ، در پارک درس مي خوانند، سر کلاس مي خوابند !؟!
اينجا همه خودشان را فوق العاده جدي مي دانند اما همه همديگر را مسخره مي کنند
در همه جاي دنيا هر وقت سرو کله پليس پيدا مي شود ترافيک حل مي شود ولي در ايران هر جا که پليس هست ترافيک هم هست
کشور عراق نزديک 1000 ميليارد دلار بابت خسارتهاي جنگ به ايران بدهکار است ولي کشور ايران يک ميليارد دلار به عراق کمک بلا عوض مي کند!؟!
همه جاي دنيا در اداره ها کار مي کنند در منازل استراحت و در خيابانها تفريح ولي در ايران مردم در ادارات استراحت, در منازل تفريح و در خيابانها کار مي کنند!!
جهت استخدام در یک شرکت دولتی به تعدادی راننده دارای گواهینامه پایه یک با حقوق و مزایای کافی نیازمندیم.
کارجویان محترم میتوانند جهت اطلاعات بیشتر به شماره تلفن :۰۹۱۵۵۴۷۵۵۸۱ تماس حاصل نمایند .

